مردی به بهشت رسید و فرشته ی نگهبانش را دید. از روی کنجکاوی و تمایلی کودکانه از او خواست تا رد پاهایی را که بر روی زمین بر جای گذاشته است به او نشان دهد.
فرشته گفت:(( کار آسانی است اکنون جاده ی زندگیت را به تو نشان می دهم.))
مرد به تماشا نشست وبه رد پاهایی که در طول زندگی از کودکی تا آخر عمر روی زمین باقی گذاشته بود نگاه کرد.جاده را گاه خالی از هر نشانی دید. رد پاها قطع می شد وکمی دور تر ادامه می یافت.مرد تعجب کرد وعلت را پرسید.
فرشته پاسخ داد:((زندگی تو گاه آنقدر سخت و طاقت فرسا بود که نمی توانستی بار هستی را تحمل کنی . درآن لحظات من تو رااز زمین بلند می کردم وتازمانی که شادی دوباره به سویت برگردد وبتوانی مسیر زندگیت را تحمل کنی روی دوش خود می گرفتم.))
نظرات شما عزیزان:
geladi 
ساعت11:59---22 اسفند 1390
سـ لام
شمام وب خیلی جالبی دارید این مطلب هیچکس تنها نیست هم خیلی قشنگ بود مسی
|